ستاره سهیل
کامبیز[70]
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری برای مسافرت به یک جای خوشگل بری به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه ! آخرین امتحانت رو پاس کنی کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!! بدون دلیل بخندی بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی ! عضو یک تیم باشی از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین ! لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و باز هم بخندی وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن به تو نشان میده تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده لطفا این مطلب رو بخونید. مطمئنم روی شما هم تاثیر می گذاره. درسته یه کم طولانیه ولی به خوندنش می ارزه: مادر من فقط یک چشم داشت.من از اون متنفر بودم...اون همیشه مایه خجالت من بود. هیچ وقت حرفهایی را که مردم موقع عصبانیت بهت می زنند, فراموش نکن... چون حقیقته هیچ چیز مثل سابق نیست !! عشق ، هیچ محدودیت و پشیمانی نمی شناسد . عشق فقط از سه حرف تشکیل شده که معانی بسیاری در پشت این حروف نهفته است . عشق زمانی واقعی است که از قلب انسان برخیزد نه زمانی که بر زبان جاری شود . تا زمانی که دل شکسته نشوی عشق را نخواهی آموخت . به ندای قلبت گوش کن ، زیرا از حقیقت آگاه است . در شب تاریک زندگی به تنهایی قدم می زنم ، تو شمع من هستی ، نور درخشان من ! عشق ورزیدن زمانی است که دیگر هیچ بهانه ای برای تنفر نداشته باشی. آهنگ ، ترانه ای بدون کلام است و مرگ ، زندگی ای بدون عشق . اگر واقعا عشق را یافتی ، به آن پرواز بده و رهایش کن . اگر خودش ماندن را انتخاب کرد ، به این معناست که عشق واقعی تو همان است . عشق غیر قابل پیش بینی است . نمی دانی چه زمانی خواهد آمد . عشق ، مهار ناشدنی است و همچنین کسی که در دام عشق گرفتار شده . عشق ، سازی است که نوای دوستی سر می دهد . اگر بعد از سال ها تو را ملاقات کنم ، چگونه باید به استقبال تو بیایم ؟ بودن یعنی عشق و عشق تو ، یعنی بودن . فروش عشق حقیقی هرگز آرام نخواهد گرفت . اگر بخواهید به قضاوت اشخاص بنشینید زمانی برای دوست داشتن انها نخواهید داشت. امروز تو را بیشتر از دیروز ولی کمتر از فردا دوست دارم. گر خودت را دوست نداشته باشی چگونه می توانی دیگران رادوست بداری؟ عشق حقیقی انجاست و به دنبال هیچ کسی نیست پس برو و ان را دریاب. هرچه بیشتر عاشق باشی هم بیشتر ازار می بینی و هم بیشتر لذت می بری. عشق مانند یک الا کلنگ پر فرازونشیب است.تورابه مسیر دیگر منحرف نخواهد کرد وبا تمام فرازو نشیب هایش به مقصد خواهد رساند. قلب یک زن اقیانوسی از رازهاست. با تو بودن مثل قدم زدن در صبحی بسیار روشن است بی گمان شور تعلق به انجا را دارم. عشق بسیار شبیه یک کرگدن است کوته نظر و عجول. اگر نتواند راهی پیدا کند ان را خواهد ساخت. وقتی مرد جوانی شکایت می کند که زنی قلب ندارد علامت مطمئنی است که ان زن قلبش را ربوده است. عشق مانند بیسکویت ترد است که اسان ساخته میشود و اسان میشکند. می توان در یک ان عاشق شد.رها شدن از عشق است که زمان می طلبد. عشق یعنی هیچگاه نگویی(پشیمانم). عشق همچون سنگ ثابت و همیشگی نیست بلکه همچون نان است که هر روز باید از نو ساخته شود. قبل از عاشق شدن بیاموز چگونه در برف بدوی بدون اینکه ردپایی از خود بر جای بگذاری. عشق-چگونه چنین کلام کوچکی معنایی چنان بزرگ دارد؟ کسانی که عشقی ورای دنیا دارند نمی توانند از ان جدا باشند. هرگز نمیرد انکه دلش زنده شد به عشق. وقتی کسی را دوست داری به او بگو فریاد بزن فورا و در همان لحظه بگو وگرنه تو را پشت سر خواهد گذاشت. معشوق کسی بودن یعنی زندگی برای همیشه در قلب او. عشق مانند جنگ است اسان شروع می شود و دشوار پایان می پذیرد. عشق حقیقی ابدی است. عشق...مانند شن روان است.اگر به ان چنگ بزنید از میان دستان شما خواهد لغزید. به ارامی پیمانه ای از ان بردارید تا روح شما را لبریز کند. همچنانکه شن در جستجوی پر کردن فضای خالی دستان شماست. تنها عشق من از تنها تنفرم پدید امده است. به من نگو چرا که همیشه ان را شنیده ام چیزهای زیادی برای نفرت وجود دارند ولی چیزهای بیشتری برای عاشق شدن. شهوت برخاسته از ذهن است عشق برخاسته از قلب و روح. عشق غذای روح است. عشق مانند پیتزا است وقتی خوب است واقعا خوب است وقتی که بد است باز هم تا حدودی خوب است. امروز عشق بورز تا هرگز دیروزت خالی نباشد. زمانی که مرا بوسیدی متولد شدم وقتی که مرا ترکم کردی مردم ودر دو هفته ای که مرا عاشقانه دوست داشتی زندگی کردم. من از عشق تو به چه چیزی خواهم رسید؟(( به عشق تو)) عشق واقعی را فقط می توان در چشمهای انسان عاشق دید. عشق نمی تواند حسد و غرور یا تشویش و نگرانی باشد عشق همان چیزی است که در اعماق قلب تو یافت می شود و اشتیاق کسی را دارد که قلب او نیز مشتاق توست. خدا عشق است. عشق عمل بی پایان بخشش است. یک نگاه محبت امیز که عادت می شود. با خودت و با عشق صادق باش. صدای یک بوسه به بلندای صدای گلوله ی توپ نیست اما انعکاس ان مدت زیادی باقی خواهد ماند.
سلام چی بگم که دلت مثل دلم بارونی نشه...مشخصات کلی متولدین تیرماه:
خیلی حسّاس زود رنج ، سریع الانتقال ، رویایی ، عاشق خانه و خانواده ، منزوی ، عاشق مهتاب ، عاشق فرزند ، علاقه مند به کشاورزی ، گاهی آرام و گاهی طوفانی ، خجالتی ، بسیار با سلیقه و شیک پوش ، پشتیبان اقوام ، دارای قویترین احساسات ، بهترین آشپز ، علاقه زیاد به گل ، دارای حس پدرانه یا مادرانه ، با وفا ، رفیق باز ، صرفه جو و اقتصادی ، محتاج به کمک دیگران ، پر محبّت ، مطیع همسر ، تا حدودی خسیس ، متنفّر از انتقاد ، با هوش ، اهل قهر و آشتی ، در آشتی پیشقدم نمی شود
همسری با وفا ، غمگین در روزهای ابری ، گاهی خوب و گاهی بد ، خیالاتی ، عاشق عتیقه و اشیاء کهنه ، اهل تدارک و آذوقه ، مادیّگرا و پول پرست ، رک گو ، خودخواه ومغرور ، تا حدودی سطحی نگر ، صبور و آرام ، حافظ اسرار ، علاقه زیاد به مادر ، عاشق تعریف و تمجید ، مهمان نواز عالی . خیلی ظریف ، شکیبا ، صمیمی ، محافظه کار ، اهل ریسک نیست ، میهن پرست ، انتقامجو ، وسواسی ، رئوف و مهربان .
یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره.
خیلی خجالت کشیدم.آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟
به روی خودم نیاوردم،فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفور از اونجا دور شدم.
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو ..
مامان تو فقط یک چشم داره
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم . کاش زمین دهن وا میکرد و منو..کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد.
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری؟
اون هیچ جوابی نداد.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت.
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم.
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم.
اونجا ازدواج کردم،واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی.
از زندگی،بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم.
تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من.
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو.
وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا ، اونم بی خبر.
سرش داد زدم:چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!گم شو از اینجا! همین حالا.
اون به آرامی جواب داد:اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد.
یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه.
بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی.
همسایه ها گفتن که اون مرده ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم.
اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن.
ای عزیزترین پسر من،من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم.
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم.
آخه میدونی..وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی.
به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم.
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو.
برای من افتخار بود که ...

نه کوه توان ریزش دارد نه ریز علی پیراهن اضافی . . .
موانع آن چیزهای وحشتناکی هستند
که وقتی چشمتان را از روی هدف برمی دارید به نظرتان میرسد
زندگی کوتاه است ... پس به زندگی ات عشق بورز

یه نفر بالای برجش لم داده توی جکوزی
یه نفرآرزو داره که حموم بره یه روزی
یه نفر برای گربه اش می خره ژامبون اعلا
یکی واسه لقمه یی نون می ره از دیوارا بالا!
یه نفر جرینگی می ده خون بها رو تو تصادف
یکی دیگه واسه صنار توی حبس می پوسه مف مف . . .
یکی آخرای هفته، می ره ساحل قناری
یکی جون می کنه اما باز می مونه توی نداری!
یه جای شهربرای شام،صدتا کبک پرکنده می شن
یه جای دیگه سرشام،سفره ها شرمنده می شن!
فاصله خیلی زیاده از سربرج تا زیر پل،
آخه تا کی باید این درد،این عذاب بشه تحمل؟!

وقتی به تو می اندیشم دلم برای خودم تنگ میشود.
در آن تنهایی که یاد و خاطره تو بندی می شود بر تارو پود ذهنم.
چه خوش است اندیشیدن به تو و نوشتن از تمام آن لحظات غمبار بی تو بودن.
دلتنگی، دلتنگی، دلتنگی
آدم دلتنگ که می شود چه فکرهاکه نمیکند..
چه اندیشه ها که در خیال خود ندارد.
وچه رویاها که گاه خنده را طرحی میکند برلبان وگاه غم را بغضی میکند شکسته در گلو تا در پی بهانه این اشکی شود جاری بر گونه ها.
چه دلگیرند این لحظات.
نمی دانم که غنیمت شمارمش یا بر تمام این اندیشه های از هم گسیخته و لغزیده در ذهن اندیشه های دیگری یابم که چه باید بکنم.
راستی من چه کاری باید بکنم..
نمی دانم،نمی دانم، نمی دانم
ای کاش تو بدانی.
نمی توانم بنوسم هر چند که باید از خیلی چیزها بنویسم و شاید تو بعدها برایم خیلی چیزها بگویی.
هر چه که هست بیا شریک شبنم ساده زندگی باشیم
به خود دروغ نگوییم وبه هم..
بگذاریم که اندیشه های سبز پیچکی شود بر ذهن.
وبگذاریم که خیال فاصله های جدایی افتاده را طی کند
و حس کنیم آنچه را که دوست داریم..
زمان آن نیست که هر چه دلم می خواهد بگویم
اگر باران ببارد
چتری خواهم شد برای تو..
| قالب رایگان وبلاگ پیچک دات نت |


