سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
شهرى تو را از شهر دیگر بهتر نیست . بهترین شهرها آن بود که در آنت آسایش زندگى است . [نهج البلاغه]


ارسال شده توسط کامبیز در 91/6/30:: 10:40 عصر

آهنگری بود که پس از گذران جوانی پر شر و شور،تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سالها

با علاقه کار کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگیش چیزی درست به نظر نمی آمد، حتی

مشکلاتش مدام بیشتر می شد!

روزی دوستی به دیدنش آمده بود پس از اطلاع از وضعیت دشوارش به او گفت:

“واقعا عجیب است! درست بعد از اینکه تصمیم گرفتی مرد خدا ترسی بشوی، زندگیت بدتر

شده. نمی خواهم ایمانت را تضعیف کنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده!”

آهنگر بلافاصله پاسخ نداد. او هم بارها همین فکر را کرده بودو نمی فهمید چه بر سر زندگیش آمده است!

اما نمی خواست سؤال دوستش را بدون پاسخ بگذارد، کمی فکر کرد و ناگهان پاسخی را که
می خواست یافت.

این پاسخ آهنگر بود:

در این کارگاه، فولاد خام برایم می آورند که باید از آن شمشیر بسازم. میدانی چه طور این کار را

میکنم؟ اول فولاد را به اندازه جهنم حرارت میدهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی، سنگین ترین

پتک را بر میدارم و پشت سر هم به آن ضربه میزنم تا اینکه فولاد شکلی را بگیرد که میخواهم.

بعد آن را در ظرف آب سرد فرو میکنم، بطوریکه تمام این کارگاه را بخار فرا می گیرد. فولاد به

خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله میکند و رنج می برد. یک بار کافی نیست، باید این کار را آن قدر

تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم…

آهنگر لحظه ای سکوت کرد. سپس ادامه داد:

گاهی فولاد نمی تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد باعث ترک

خوردنش میشود. میدانم که از این فولاد هرگز شمشیر مناسبی در نخواهد آمد لذا آن را کنار

می گذارم.
آهنگر باز مکث کرد و بعد ادامه داد:

می دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می برد. ضربات پتکی را که بر زندگی من وارد کرده

پذیرفته ام و گاهی به شدت احساس سرما میکنم، انگار فولادی باشم که از آب دیده شدن رنج

می برد. اما تنها چیزی که می خواهم این است:

“خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی که تو میخواهی، به خود بگیرم…

با هر روشی که می پسندی، ادامه بده،هر مدت که لازم است، ادامه بده…اما هرگز مرا به

میان فولادهای بی فایده پرتاب نکن!”

 

داستان کوتاه (لیلی و مجنون)

 

روزی لیلی از علاقه شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شد

پس نامه ای به او نوشت و گفت

“اگر علاقه مندی که منو ببینی ، نیمه شب کنار باغی که همیشه از اونجا گذر میکنم باش”

مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .

نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید …

از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و کنار مجنون گذاشت و رفت

مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت :

“ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم . افسرده و پریشون به شهر برگشت”

در راه ، یکی از دوستانش اونو دید و پرسید : چرا اینقدر ناراحتی؟!

و وقتی جریان را از مجنون شنید با خوشحالی گفت : این که عالیه !

آخه نشونه اینه که ،لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره !

دلیل اول اینکه : خواب بودی و بیدارت نکرده!

و به طور حتم به خودش گفته : اون عزیز دل من ، که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟!

و دلیل دوم اینکه : وقتی بیدار می شدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت

پس برات گردوگذاشته تا بشکنی و بخوری !

مجنون سری تکان داد و گفت : نه ! اون می خواسته بگه :

تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد !

تو رو چه به عاشقی؟ بهتره بری گردو بازی کنی
!
چگونگی و کیفیت افراد ، وقایع و یا سخنان دیگران

به تفسیر ی است که ما ، از آنها می کنیم ، و چه بسا که حقیقت ، غیر ازتفسیر ماست .

قضاوت همیشه آسانست ، اما حقیقت در پشت زبان وقایع نهفته است .


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط کامبیز در 91/6/27:: 2:35 عصر
 
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد

 

حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد                یا امام رضا (ع)

با نام رضا به سینه ها گل بزنید         با اشک به بارگه او پل بزنید

فرمود که هر زمان گرفتار شدید        بر دامن ما دست توسل بزنید

یا ضامن آهو!

در بند هواییم، یا ضامن آهو!
در فتنه رهاییم، یا ضامن آهو!
بی تاب و شکیبیم، تنها و غریبیم
بی سقف و سراییم، یا ضامن آهو!
عریانی پاییز، خاموشی پرهیز
بی برگ و نواییم، یا ضامن آهو!
سرگشته‌تر از عمر، برگشته‌تر از بخت
جویای وفاییم، یا ضامن آهو!
آلوده‌ی بدنام، فرسوده‌ی ایام
با خود به جفاییم، یا ضامن آهو!
آلوده مبادا، فرسوده مبادا
این گونه که ماییم، یا ضامن آهو!
پوچیم و کم از هیچ، هیچیم و کم از پوچ
جز نام نشاییم، یا ضامن آهو!
ننگینی نامیم، سنگینی ننگیم
در رنج و عناییم، یا ضامن آهو!
بی رد و نشانیم، از دیده نهانیم
امواج صداییم، یا ضامن آهو!
صید شب و روزیم، پابند هنوزیم
در چنگ فناییم، یا ضامن آهو!
چندی است به تشویش، با چیستی خویش
در چون و چراییم، یا ضامن آهو!
با دامنی اندوه، خاموش‌تر از کوه
فریاد رساییم، یا ضامن آهو!
مجبور مخیّر، ابداع مکرر
تقدیر قضاییم، یا ضامن آهو!
افتاده به عصیان، تن داده به کفران
آلوده‌رداییم، یا ضامن آهو!
حیران شده‌ی رنج، طوفان‌زده‌‌ی درد
دریای بکاییم، یا ضامن آهو!
تو گنج نهانی، ما رنج عناییم
بنگر به کجاییم، یا ضامن آهو!
با رنج پیاپی، در معرکه‌ی ری
بی قدر و بهاییم، یا ضامن آهو!
نه طالع مسعود، نه بانگ خوش عود
زندانی ناییم، یا ضامن آهو!
در غربت یمگان، در محبس شروان
زنجیر به پاییم، یا ضامن آهو!
رانده ز نیستان، مانده ز میستان
تا از تو جداییم، یا ضامن آهو!
سودای ضرر ما، کالای هدر ما
اوقات هباییم، یا ضامن آهو!
دل‌خسته و رسته، از هر چه گسسته
خواهان شماییم، یا ضامن آهو!
روزی بطلب تا، یک شب به تمنا
نزد تو بیاییم، یا ضامن آهو!
در صحن و سرایت، ایوان طلایت
بالی بگشاییم، یا ضامن آهو!
با ما کرم تو، ما در حرم تو
ایمن ز بلاییم، یا ضامن آهو!
چشم از تو نگیریم، جز تو نپذیریم
اصرار گداییم، یا ضامن آهو!
در حسرت کویت، با حیرت رویت
آیینه‌لقاییم، یا ضامن آهو!
مشتاق زیارت، تا جبهه‌ی طاعت
بر خاک تو ساییم، یا ضامن آهو!
گو هر چه نباید، گو هر چه بباید
در کوی رضاییم، یا ضامن آهو!
آیا بپذیری، ما را بپذیری؟
در خوف و رجاییم، یا ضامن آهو!
مِهر است و اگر قهر، شهد است و اگر زهر
تسلیم شماییم، یا ضامن آهو!
فریادرسی تو، عیسی‌نفسی تو
محتاج شفاییم، یا ضامن آهو!
هر چند گنه‌کار، هر قدر سیه‌کار
بی رنگ و ریاییم، یا ضامن آهو!
ما بنده‌ی درگاه، در پیش تو، اما
در عشق خداییم، یا ضامن آهو!
در رنج و تباهی، وقتی تو بخواهی
آزاد و رهاییم، یا ضامن آهو!
ای چشمه‌ی خورشید، مهر تو درخشید
در عین بقاییم، یا ضامن آهو!
ما همسفر شوق، فریادگرشوق
آوای دراییم، یا ضامن آهو!
همخانه‌ی شبگیر، همسایه تأثیر
پرواز دعاییم، یا ضامن آهو!
همراز به خورشید، دمساز به ناهید
در شور و نواییم، یا ضامن آهو!
هم‌صحبت صبحیم، هم‌سوی نسیمیم
هم‌دوش صباییم، یا ضامن آهو!
ما خاک ره تو، در بارگه تو
گویای ثناییم، یا ضامن آهو!
سوگند الستیم، پیمان نشکستیم
در عهد «بلی»ییم، یا ضامن آهو!
یار ضعفا تو، خود ضامن ما تو
ما اهل خطاییم، یا ضامن آهو!
هم مسکنت ما، هر مرحمت تو
مسکین غناییم، یا ضامن آهو!
از فقر سرودیم، یا فخر نمودیم
فخر فقراییم، یا ضامن آهو!
نه نقل فلاطون، نه عقل ارسطو
جویای هداییم، یا ضامن آهو!
هنگامه‌ی وهم آن، کجراهه‌ی فهم این
ما اهل ولاییم، یا ضامن آهو!
از گوهر پاکیم، از کوثر صافیم
فرزند نیاییم، یا ضامن آهو!
چاووش شب رزم، سرجوش تب رزم
شوق شهداییم ، یا ضامن آهو!
ایمان به تو داریم، یونان بگذاریم
تشریک‌زداییم، یا ضامن آهو!
منشور نشابور، سرسلسله‌ی نور
با حکمت و راییم، یا ضامن آهو!
تو راه مجسّم، گر راه به عالم
جز تو بنماییم، یا ضامن آهو!
تا صور قیامت، با شور ندامت
شایان جزاییم، یا ضامن آهو!
همراهی استاد آگاهی‌مان داد
کز تو بسراییم، یا ضامن آهو!
این بخت سهیل است، کش سوی تو میل است
در نور و ضیاییم، یا ضامن آهو!
زین نظم بدایع، وین اختر طالع
اقبال‌هماییم، یا ضامن آهو!
دوستان عزیز  ما هم از زیارت اومدیم نایب زیارت همه دوستان عزیز بودم...

صـحـن حـرم از نـسـیم پر بود
از پـرپـر (یـا کـریـم) پـر بود
خورشـیـد دوبـاره بـوسه مى زد
بـر چـهـره مـهـربـان گـنـبد
گـنـبـد پـر از آفـتـاب مـى شد
آهـسـته غـم مـن آب مـى شـد
رفـتـم طـرف ضـریـح او بـاز
تـا پـر شـوم از هـواى پـرواز
اطـراف ضـریح گـریـه هـا بود
دلـهـاى شـکـسـتـه و دعـا بود
از چـشـم هـمـه گلاب می ریخت
بـاران رضـا رضـا رضـا بـود
دل هـاى هـمـه ز بـارش اشـک
مـانـنـد کـبـوتـرى رهـا بـود
عـطـر گـل یـاس در دل مــن
عـطـر صـلـوات در فضـا بود
لب ها همه حرف و درد دل داشـت
بـا او کـه غـریـب آشـنـا بود
بـا یـک بـغـل آرزو و امـیــد
رفـتـم طـرف ضـریـح خورشید
رفـتـم طـرف ضـریـح روشن
در نـور و فـرشتـه گم شدم من

کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط کامبیز در 91/6/19:: 9:49 عصر

نامه دلتنگی






برای تو نامه ای می نویسم…

دلتنگی که دست از سر دل بر نمی دارد.

دلتنگی که فاصله را نمی فهمد !

نزدیک باشی و اما دور…دور…دور !

تنها که باشی تمام دنیا دیوار و جاده است.

تمام دنیا پر از پنجره هایی است که پرنده ندارند…

پر از کوچه هایی که همه ی آن ها برای رهگذران عاشق به بن بست می رسند!

فکر کن پای این دیوارهای سرد و سنگین چه لیلی ها و مجنون ها که می میرند!

خون بهای این دل های شکسته را چه کسی می دهد ؟!

حالا نشسته ام برایت نامه ای بنویسم.

می دانی ، نامه ها می مانند حتی وقتی برای همیشه پنهان باشند و کسی که باید ، آن ها
را نخواند! قرار نیست این را هم بخوانی…قرار نیست بیقراری ام را بفهمی !

قرار نیست بدانی که چند جای این نامه با اشک خیس شد و چند واژه را پنهان کرد…

قرار نیست بفهمی که دوست داشتن چقدر سخت و عشق چه درد بزرگی است…

قرار نیست که بفهمی چقدر دوستت دارم!!! و چه اندازه این دوست داشتن پیرم کرد…

اما برایت این نامه را می نویسم برای روزی که تو هم دلتنگ باشی! دلتنگ کسی که
دوستش داری…

برای روزی که هزار بار پشت پنجره رفته باشی و هزار قاصدک را بوسیده باشی! برای روزی
که به هوای هر صدای پایی تا دم در دویده باشی و با بغضی سنگین در انتظارش نشسته
باشی!

برای شب هایی که در تمام فال های حافظ هم خبری از آمدنش نباشد و هزاربار پیراهنش را
بوییده باشی!

تو فکر می کنی آن روز چند سال خورشیدی دیگر است؟

آن روز چقدر از هم دور شده باشیم ؟

پای کدام بن بست کنار کدام درخت پایین کدام پنجره برای آخرین دیدار گریسته باشیم؟

هنوز زود است… برای تو که از حال دلم غافلی زود است… نباید بفهمی که این روزها چقدر
دلتنگم… نباید بفهمی که قدم هایم هر روز پیر و پیرتر شده اند ! و هر روز سایه ام ، کمرش
خم و خم تر می شود!

این روزها برای گریستن دیگر باران را بهانه نمی کنم…

برای بیقراری ام سراغ پنجره ها نمی روم…

وقتی قاصدکی روی شانه ام می نشیند دیگر از تو خبری نمی گیرم شاید نشانی ام را گم
کرده ای…

موهایم یک در میان سپید و سیاهند مثل روزهایی که یک در میان شاد و ناشاد می گذرند!
کوچه ها را که نگو… بی خبرتر از آن می گذرم که پنجره ای برایم گشوده شود… تکان دستی ،
سلامی… خیال کن غریبه ای که او را هیچ کس نمی شناسد! هنوز هم ایستگاه ها را دوست
دارم…

نیمکت هایی که بوی تنهایی می دهند.

هنوز هم انتظار را دوست دارم.

هنوز هم زل می زنم به هر قطاری که می گذرد…

به دست هایی که توی هوا تکان می خورند و به بوسه هایی که میان دود… گم می شوند !

خوش به حال قطارها همیشه می رسند… اما من… هیچ وقت نرسیدم ! هیچ وقت… تمام
زندگی ام فاصله بود…

این نامه باشد برای روزی که یکی از این قطارها مرا هم با خودش برده باشد…

چمدانی پر از نامه جا می ماند برای تو ، از مسافری که عمری عاشقت بود…


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط کامبیز در 91/6/14:: 9:40 عصر

دلتنگی هایم را به روز های رفته میسپارم

پروانه های پشت پنجره با دردم آشنایند

با بغضی که در گلو دارم

تو را روایت میکنم برای آخرین بار

یادم آمد :

مالک من بودی نه هم نفسم

چه احمقانه

دلشان را بدست آوردی با حرفهایت

و شکستی دل من و عقربه ها را
چه کسی درد مرا می فهمد ؟
چگونه باز خواهی گفت

برای کودک فردا

که چند نفر را در مشت داری

عجیب نیست که من با تو نیز تنهایم

آینه دلم شکسته شد

طفل درونم تکه تکه شد

و باز تو نفهمیدی تمامیت اندوهم را

تو از قعر کدام چاه در آمدی

که از سیاهی سرشاری

بین من و تو هزار رود فاصله است

تبعید پایان راه تو

و آغاز رهایی من است


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط کامبیز در 91/6/7:: 10:16 عصر

حرف دلم




شاید ندونین چقدر سخته :



روبروت کسی ایستـاده که با جون و دل دوسش داری



با اینکه به خاطر نجـابت اون و به حرمت عشـق حتی یه بار سیـر بهش نگاه



نکردی ولی چشمـای خسته تو ، توی چشمای نازنینش میفته



توی یلدای چشمـای سیاهش غرق میشی .



اونو با تموم وجود میخوای و اون نمیدونه.



حتی خودتم نمیدونی این احسـاس از کجا اومد



چی شد که این شد فقط میدونی که این احساس با بقیه فرق داره .



جرات ابراز احسـاس و دارم اما از جفای زمونه و مردمش میترسم.



از اینکه شاید خــدای عـاشقـا یه گوشه نظری هم به من داشته باشه و بتونم



اونو هم مثل خودم شیدا کنم تا منتـظرم بمونه ولی اگه فرداهـای نامهربونی



روزگار ، یقه هر دوتامونو بگیره و انتـظار بسر نرسه و فراق نصیبمون بشه



اونوقته که اونم به خـاطر خودخواهی من به پـای من میسوزه.



پس نگاهمو آروم از نگاهش میدزدم و اونو به خــدا میسپـارم.



دلـمو با خـاطرات کوتاه و شیرین اون خوش و آروم میکنم و آتیش عشقشو تو



پستوی قـلبم پنهون میکنم.



تا خودم تنهـا بسوزم



و فقط دعـا میکنم ، دعـا می کنم هر جـا که هست خوشبخت باشه و من هم یه



بار دیگه ببینیش تا بتونم یه شـاخه گل بهش هـدیه بدم گلی به نام و رنگ و



عـطر خـودش .


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط کامبیز در 91/6/6:: 9:42 عصر

چطور...؟



به شماره ات نگاه کردمو دوباره اشکام سرازیر شد
دیگه نمیتونستم حتی سرم رو بالا نگه دارم
بی اختیار سرمو گذاشتم رو میزو هق هقم رو سر دادم
انگار تمام بدنم درد میکرد
با مشت به پاهام میکوبوندم
بسه بسه
خدا بسه
حیرون شده بودم
نمیدونستم باید چیکار کنم
خاطراتت ,صدات ,چهره ات,همه و همه با سرعت از ذهنم رد میشد
بلند شدمو همینطور راه رفتم
نمیدونم تو این چاردیواری کوچیک چند کیلومتر راه رفتم ولی...
تو دلم اشوب بود
به ساعت نگاه کردم
1:30 بود
چشمم رو به خیابون دوختم
ماشین ها با چه سرعتی رد میشدند
.
..
به دستام نگاه کردم
یه روزی این دستا تو دست تو بود
یه روزی....



نگام کردی و من از نگاهت فرار کردم و تو اون لحظه بهترین جا برای مخفی شدن ,بین بازوهات بود
محکم بغلم کردی و سرمو رو سینه ات گذاشتم
عجب ارامشی داشت
هردو میخندیدیمو هرکدوم منتظر فرصت بودیم برای دلبری کردن
چه عجیب تو دلم جا باز کردی
صورتت رو به صورتم می چسبوندی و هر ازگاهی بوسه ای می زدی و من چقدر اروم بودم



دوباره به ماشین ها نگاه کردم
به عبور با سرعتشون
واشکم دوباره...
رو صندلی نشستم
دوباره به شماره ات نگاه کردم
به پیامکهامون
ودوباره...
بلند شدم
داشتم منفجر می شدم
سرگردون بودم
ارومو قرار نداشتم
یه لحظه یاد تو و اون افتادم
همونطور که دستای منو میگرفتی حالا داری دستای اونو میگیریو می بوسی
نگات میکنه و تو بغلت جا میگیره
حرفای شیرینت رو داری برای اون می زنی
اون به جای من سرش رو پاهاته و ...
تو نازش می کنی


می خوام بهش بگم بره گمشو
گمشو عوضی
ازش دور شو
اون ماله من بود
.
.
.
راستی عزیزم دیشبتون چطور گذشت؟
مث من وقتی دست به سرت می کشه وقتی صورتت رو ناز می کنه, اشک تو چشاش جمع میشه
مث من وقتی بوسش میکنی چشاشو میبنده و نفسش بند میاد
مث من وقتی سرش رو پاهاته اروم میگیره
مث من نگران هست نگران اینکه نکنه از دستت بده
مث من واسه اینکه ناراحت نشی میخنده و ناراحتیشو پنهون میکنه
مث من همزمان با دود شدن سیگارت قسمتی از وجودش خاکستر میشه
مث من...
راستی مث من صدات میزنه؟


دیگه نمیتونم
حتی پاهام تحمل وزنم رو نداره
رو زمین میشینمو دوباره هق هق میزنم
صورتمو با دستام می پوشونمو سرمو تکون میدمو میگم
نه نه
امکان نداره
امکان نداره
اخه چطور؟
تو که میدونستی من...
اخه چرا..
چطور...؟؟


کلمات کلیدی :

درباره
صفحات دیگر
آرشیو یادداشت‌ها
لینک‌های روزانه
پوندها
در دوران بـــرزخی ...
سایت مهندسین پلیمر
Polymer Engineers of Iranian Universities

منطقه و جهان آبستن حوادث خوش یمن
باشگاه مسابقه و سرگرمی
9 د ی
ســرچشمـــه › سرچشمه همه خوبیها مهدی (عج) است ›
سرچشمه ادب و عرفان : وب ویژه تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید
سـرچشمـــه فصـــاحـت
نظرمن
به سوی آینده
شین مثل شعور
عصر پادشاهان
زیباترین اشعار عاشقانه معاصر
بی نشانه
افسونگر
هواداران همای پرواز
به سوی فردا
EMOZIONANTE
پایگاه اطلاع رسانی مباشری
فرزانگان امیدوار
بی سر و سامان
یــــــــــــــــاســــــــــــــــــــمـــــــنــــ
حباب خیال
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
►▌ استان قدس ▌ ◄
هم نفس
لحظه های آبی
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
Mystery
آسمون آبی چهاربرج
رایان چوب
کلبه عاشقان
انتظار
کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب
امامزاده میر عبداله بزن آباد
لنگه کفش
اکبر پایندان
مهندسی مکانیک ( حرارت و سیالات)-محی الدین اله دادی
بـــــــــاغ آرزوهــــــــــا = Garden of Dreams
زندگی بی ترانه...
بهارانه
صراط مستقیم
سکوت ابدی
تــپــش ِ یکــ رویا
KING OF BLACK
رقصی میان میدان مین
در انتظار آفتاب
کانون مسجد فاطمیه شهید یه
عاشق آسمونی
ایران ابرقدرت فاتح
وبلاگ عقل وعاقل شمارادعوت میکند(بخوانیدوبحث کنیدانگاه قبول کنید)
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
شقایقهای کالپوش
سلام دوستان عزیزم به وبلاگ جبهه بیداری اسلامی خوش آمدید
*تنهایی من*
گل باغ آشنایی
کلبه درویشی
دوربین مدار بسته
@@@گل گندم@@@
طراوت باران
تنهایی......!!!!!!
-««««((عشق الحسین)))»»»»-
###@جزین@###
یا د د اشت ها ی شخصی خو د م .
پژواک
یادداشتها و برداشتها
اطلاعات عمومی
دیار من دشتستان- بُنار آبشیرین
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
لیلای بی مجنون
عشق مشعلدار
****شهرستان بجنورد****
بچه مرشد!
نگاهی نو به مشاوره

معیار عدل
امام زمان
دلنوشته های یه عاشق
طب سنتی@
بی پاتوقی
وب سایت شخصی مهران حداد__M.Hadad personal website
سکوتی پرازصدا
xXx رنـــــــــــگـــــــــارنـــــــــــــــگ xXx
همه چیز آماده دانلود
امام و شهدا
.: شهر عشق :.
مهربان
تک درخت
تراوشات یک ذهن زیبا
سکوت سبز
رویای شبانه
پرپر
ان سالهای دوست داشتنی
هر چی بخوای
پیامنمای جامع
پرنسس زیبایی
مجله اینترنتی تبلیغاتی
بوی سیب
@@@این نیزبگذرد@@@
ایران اسلامی

upturn یعنی تغییر مطلوب
my love
Har chi delet mikhad
ماتاآخرایستاده ایم
روستای چشام
حامل نور ...
گیسو کمند
نـــرگــــس 1
اهل البیت[علیهم السلام]
جــــــــــــــــوک نـــــــت
کاسل
عکس های عاشقانه
منتظر مفرد مذکر غایب
آموزش گام به گام رانندگی
صحبت دل ودیده
رفقا
محقق دانشگاه
سالار
ردِ پای خط خطی های من
منطقه آزاد
عشق بی هدف... ! دیوانگی - عشق واقعی... ! دریافتنی
ابـــــــــــرار
محمدمبین احسانی نیا
یادداشتهای فانوس
انسان جاری
داستان های جذاب و خواندنی
گدایی در جانان به سلطنت مفروش
گــــــــــروه باستــــــــانشنــــاسی
بغض تلخ
عطر یاس
صدای شهید
سرزمین رویا
همه چیز در مورد مرغ عشق
دل نوشته
چون میگذرد غمی نیست
بازگشت نیما
زبان انگلیسی
نمکستان
واقعه
علی اصغربامری
*×*عاشقانه ای برای تو*×*
سکوت خیس
فرمانده آسمانی من
طرح واژه
چوکــــــــــــــ بندری
خداجونم
* ^ــ^ * تسنیم * ^ــ^ *
حرف های تنهایی
بچه های خدایی
درس های زندگی
قافیه باران
دانشجویان ورودی 90 دانشگاه کوثر قزوین
هدهد
سایه
گل رازقی
من.تو.خدا
دهن رود
شبستان
سربازی در مسیر
دل شکســــته
یکی هست تو قلبم....
برادران شهید هاشمی
شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد
دختری ازجنس باران
یامهدی
اتاق دلتنگی
har an che az del barayad
امپراتور
دانلود هر چی بخوایی...
فتوبلاگ حسین کارگر
S&N 0511
...عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
(کوروش کبیر)kabir kourosh weblog
*لبخندی برای زندگی*
الهگان
(بنفشه ی صحرا)
عشق
ترانه ی زندگیم (Loyal)
قـــ❤ــلـــــب هـــــای آبـــــی انــ❤ـــاری
روی بال فرشته ها
جزتو
دل پرخاطره
عشق پنهان
@@@باران@@@
Manna
بانوی اسمانی
دریایی از غم
Deltangi
کانال اخبار انتخابات مجلس
زیبا ترین وبلاگ
عکس و مطلب جالب و خنده دار
آموزش رباتیک در کرج,رباتیک,ربات,رباتیک البرز,صنایع رباتیک آراد
عطش (وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر)
mystery
مُهر بر لب زده
ღقلبــــــی بــه بلـــندای مــــــــــــــاهღ
Just for fun
اواز قطره
محمد قدرتی
شـــــــیـــشـــــه ی نــــــــــــازک دلـــــــــــــــــــتنگی
یه دختره تنها
غدیریه
ورزشهای رزمی
پسران علوی - دختران فاطمی
دخترک خنده رو :)
..::غریبه::..
گوشی نوکیا 1110، خرید اینترنتی گوشی نوکیا 1110
به نام خدا
تلخی روزگار....
حرف شیری
نفس
کرمان شهر
و....الهــــــه
خنده بازار
کلبه تنهایی
عمارمیاندواب
ऌ عاشق بی معشوق ऌ
گلهای یاس
جیغ بنفش در ساعت 25
نفس
نت سرای الماس
ستاره طلایی
اس ام اس
پایه عکاسی مونوپاد + ریموت شاتر بلوتوث
مردود
شاره کم سنه
هرکس منتظر است...
جایی برای خنده وشادی و تفریح
دهکده کوچک ما
I AM WHAT I AM
نهِ/ دی/ هشتاد و هشت
behtarinamkhoda
فقط خدا
عاشقانه
من،منم.من مثل هیچکس نیستم
پـــــــــلاکــــــــــ✌سنگر
مرگ عاشق
باور من...!!!
Tarranome Ziba
سیرت پیشگان
دختر و پسرای ایرونی
شاه تور
دانلود سوالات کارشناسی ارشد
Note Heart
ندای حق
مکاشفه مسیح
تنهاترین عاشق
غزلیات محسن نصیری(هامون)
ღღ♥دنیای بارانی♥ღღ
هر چی تو دوست داری
همه چی پیدا میشه؟
ایـــــــران آزاد
یاامام حسن مجتبی (ع)ادرکنی
wanted
دلتنگـــــــــــــــ همه شمـــــــــــــــــــا....
یه کم فکر کنیم...!
Hunter
hamidsportcars
قتیل العبرات
اداره منابع طبیعی وآبخیزداری شهرستان مانه وسملقان
آتیه سازان اهواز
دُرُخـــــــــــــــــــــــش
دفتر احسان
فضای تنهایی من
مائــده الهی
تنهایی.......
ژئوماتیک
رویابین
یک جای دنج
اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما...
♥تاریکی♡
اخراجیها
عاشقانه ها
کشکول
به یادتم
طوبای محبت
ترنم حضور
نوری چایی_بیجار
دوستانه
دل نوشته های مائده
« « عاشقی » »
نمی دونم بخدا موندم
هیئت
کشاورزی نوین
سایه های خیال
فقط طنزوخنده
شاهکار
مهربانی
بندر میوزیک
ساعت به وقت کربلا
عزای حسینی
نقاشی های الیکا یحیایی
باکری میاندوآب
•.ღ♥ فرشتــ ـــ ـه تنهــ ــ ــایی ♥ღ.•
اصولی رایانه
سید خراسانی
پرسپولیس
همسایه خورشید
ستاره خاموش