سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
[ و فرمود : ] رشک بردن دوست از خالص نبودن دوستى اوست . [نهج البلاغه]


ارسال شده توسط کامبیز در 95/7/4:: 12:49 عصر

بیچاره پاییـــز . . .

مطالب جالب

p2

بیچاره پاییز …
دستش نمک ندارد!
این همه باران به آدم ها می بخشد اما
همین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او می زنند …

 
خودمانیم …
تقصیر خودش است؛
بلد نیست مثل «بهار» خودگیر باشد
تا شب عیدی زیر لفظی بگیرد و با هزار ناز و کرشمه
سال تحویلی را هدیه دهد!
سیاست «تابستان» را هم ندارد که
در ظاهر با آدم ها گرم و صمیمی باشد
ولی از پشت خنجری سوزناک بزند …
بیچاره …
بخت و اقبالِ «زمستان» هم نصیبش نشده که
با تمام سردی و بی تفاوتی اش این همه خواهان داشته باشد!
او «پاییز» است رو راست و بخشنده!
ساده دل فکر می کند اگر تمام داشته هایش را
زیر پای آدم ها بریزد، روزی … جایی … لحظه ای …
از خوبی هایش یاد می کنند!
خبر ندارد آدم ها رو راست بودن و بخشنده بودنش را
به پای محبتش نمی گذارند …
عادت آدم ها همین است …!
یکی به این پاییز بگوید آدم ها یادشان می رود که
تو رسم عاشقی را یادشان داده ای!
دست در دست معشوقه ای دیگر
پا بر روی برگ هایت می گذارند و می گذرند
تنها یادگاری که برایت می ماند …
«صدای خش خش برگ های تو بعد از رفتن آنهاست» …!
ناراحت نباش پاییز!
این مردم سال هاست به هوای بارانی می گویند … خراب!


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط کامبیز در 95/6/20:: 4:35 عصر

 

سرور شعر من سلام چگونه اید خوش میگذره؟
 ببخشیــــــدا بـــــازم شبــــا میرید کنـــار پنجره؟

 ستــــاره ها که در میـان شما میرید نگاه کنید؟
اون ستــــاره پرنوره رو بازم میرید صــــــدا کنید؟

کــــتاب حافـــظ می ذارید پاییین تخت کنارتون؟
فال می گیرید هنوز واسه مهر و وفـــای یارتون؟

از من بیچاره چی،شب یه وقتایی یــاد میکنید؟
بـــــازم سر دیوونگی هام داد و فریاد می کنید؟

حتما خوبید وگرنه بـه ،خیـــال من سر می زدید
یه سر به این خرابـــه ی بی در و پیـکر می زدید

به سنت قدیمیـــــا واسه شمــــا زدم به چــــوب
الهی که همین جوری همیشه باشیدخوب ِخوب

من چی بگم واســــه شما فرقی ندـداره خبــــرم
همون جور عاشق شمام همون جوری دربه درم

بـــه آب و آتیـــــش می زنم تا شبا خوابـــــم ببره
امـــــــا نمیشــــه فکرتـــــــون از این چیزا قوی تره

این افتخــــــاره واسه من بیدار باشم واسه شمـا
فقط یه مشکلی که هست شمــا کجا و من کجـا

عکستونـــــو با اجازه دادم یه نقــــــــــاش بکشـه
اون که ازش بر نمیاد اما نه ، ای کـاش بکشـــــــه

اگه کشید قـــــاب می کنم میزارمش بالا ســـــرم
عکس شمــــــــا رو می زارم لای گــــــــلای دفترم

راستش میترسم عکستون بیرون بمونه سوز بیاد
نقاشـــــــی اما بهتــــره سرمــــــا نمی خوره زیــاد

حتما الآن می خندید و می گید عجـــب دیوونه ای
هر جوری که شما بخواید بدون هیچ بهــــــــونه ای

عاقل بودم فایده نداشت گفتم شاید دیوونـــه شم
شاید واسه یه بار شده قبول کنید بیاید پیشــــــم

جســــــارته شمــــــا که نه خیالتونم کافیـــــــــــــه!
این علامت تعجبه پـــــــــــاک نمی شد اضافیـــــــه

پریشــــــــبا ســــــوز میومد پنجره رو بسته بــــودم
از دست هرچی آدمم تو دنـــــــــیا بود خسته بودم

درد دلم شروع شد و عکستون اومـــــــــد رو به روم
داشتید بهم گوش می دادید ایـــــن یعنی اوج آرزوم

عجب شبی ، ابری زد و یکم گذشت بـــــارون گرفت
ابر چشام این فرصت و دید و دوباره جـــــــــون گرفت

من بودم و عکس شمـــــا و یه عالم رویای خیـــــس
انگار یکی بهم می گفت هر چی می بینی بنویـس

دستای من نمی تونست حتی مداد نگـــــــــــه داره
فقط یادم میاد نوشت شما رو خیلی دوســـــت داره

این جــــور نگاهـــــــم نکنید مگه شمـــــا دل نداریـــد
خودتونو واســــــه یه بار ، شده جــــــــــای من بذارید

شمــــــــا نمی ذارید اگــــــــه بذاریدم نمی تــــــــونید
عاشقی که این جوری نیست یه طعمــیه نمی دونید

یه وقتــــــــــــــــی توهین نباشه اینو نگفته مـــن ردم
اصـــــــلا به قول خودتون یه جوریــــــــم ، اصــــــلا بدم

حق با شماس خب بگذریم ســـــــــرده هوا زمستونه
کاش کسی باشه روتونو شبا تا صبح بپـــــــــــوشونه

مراقب چشمــــــــــای ناز و روی ماهتـــــــــــون باشید
ببخشیدا مراقب طـــــــــــــــرز نگاهتــــــــــــــون باشید

اگــــــــــه میشه دیگـــــــــــــه شبـــــــا نرید کنار پنجره
لطفـــــــــــا بزارید واســــــــــه بعد تا که زمستون گذره

توقع جوابی نیســــــــت هر جور باشید که راحتیـــــــد
فکرشـــــــــو اصـــــــــلا نکنید که این روزا تـــــــو غربتید

من قــــــــــــول میدم اگه بیاید شمــــــــا رو اذیت نکنم
حتی دیگــــــه تو نامــــــه هام با شما صحبت نکنـــــم

اما حـــــــــالا دور بودید و بـــــاید یه نامــــــــه می دادم
قبـــــــــــول ، نباید انقدر اونو ادامــــــــــــــــــه می دادم

فـــــــــــدای اون لحظه ای که نامه رو بـــازش می کنید
خوش به حالش اونو دارید ناخواسته نـــازش می کنید

زمستون یه ســــــــال سرد شبی که غم داره هـــــــوا
هیچکی نمی دونه چقد می خوامتون ، بجز خــــــــــدا

مریم حیدرزاه
 

کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط کامبیز در 95/6/16:: 5:12 عصر

ما زن ها..............

 

ما زن ها..............
















 می گویند:

 "مردها در عشق 

قانون ساده ای دارند 

بخواهندت برایت می جنگند 

نخواهندت با تو می جنگند"



اما من مردهایی را می شناسم 

که درست وقتی می خواهندت 

با تو و خودشان می جنگند 

آنقدر می جنگند 

تا از تو و خودشان 

ویرانه به جای بگذارند

و کیست که ویرانه را دوست بدارد؟

آن روز دیگر دوستت ندارند 

و می روند 



مردها چه دوستت بدارند چه ندارند 

یک روز یک جا سراغت را می گیرند

یادت می افتند 

دلشان تنگ می شود...



اما ما زن ها 

یک جور خاص عجیبیم

دوست داریم

دوست داریم

دوست داریم

دوست داشتنمان آرام است

جنگی نیست 

نه برای به دست آوردن می جنگیم

نه از دست دادن

ما فقط در سکوت اتاق خوابمان

برق چشم مردی را مرور می کنیم 

و چه باشد چه نباشد 

گرمای آغوشش را به خویش می پیچیم 

می مانیم، می سازیم و عشق می ورزیم 



اما 

اگر روزی خسته شویم 

و کاسه صبر حوصله ما لبریز 

یک شب 

دو شب

سه شب

بیدار می مانیم

اشک می ریزیم 

دلتنگ می شویم 

و یک روز صبح بیدار می شویم 

و می بینیم عشق زندگی‌مان در قلبمان مرده است!



از ِآن روز

از آن لحظه 

دیگز فکر نمی کنیم

دلتنگ نمی شویم 

سراغی نمی گیریم 



ما زن ها از یک جایی به بعد تمام می شویم...!!

کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط کامبیز در 94/11/15:: 3:30 عصر

 

تا حالا به لحظه تحویل سال 1450 فکر کردید !؟  


همه بلند میشن، روی همدیگر رو می بوسن ، و فرا رسیدن سال نو رو بهم تبریک میگن و …


اون وسط یک مهربون از جمع جدا میشه و  قاب عکسی را می بوسه و روش دست می کشه و میگه روحت شاد مامان بزرگ، روحت شاد پدر بزرگ !

 
میدونید اون عکس کیه ؟


اون عکس من و شماست !


تبدیل شدیم به یک خاطره …


آنهم شاید اگر خیلی خوش شانس باشیم …


این واقعیت روزگار من و توست …


50 سال دیگر فقط یک خاطره ایم


تو یک قاب عکس خاک گرفته …


شاید هم نه عکسی و نه قابی …


همین و واقعا همین !


پس چرا حرص ؟


چرا دل شکوندن ؟


چرا تظاهر ؟


چرا چاپلوسی ؟


چرا دروغ ؟


چرا تعصبات بیهوده ؟


چرا  ادعای جاهلانه ؟


چرا بی مهری ؟


چرا …؟


بیاید مهربون باشیم ،


شاد باشیم ،


به مردممون بیشتر برسیم ،


کینه ها رو دور بریزیم ،


همین الان دلی بدست بیاوریم،


اون سالها چه بخواهیم چه نخواهیم بزودی فرا خواهند رسید…


پس بهتره خاطره ای خوش و یادی از انسانی شایسته بجا گذاشته باشیم…


دکتر احمد حلت می گوید :


با خواهرت
شوخی کن، ماچش کن، بغلش کن، حمایتش کن و احترامش رو حفظ کن.


.
داداشتو
محکم بزن به سَر شونش و بگو مخلصیم ، هواشو داشته باش خصوصا وقتی تنهاست وکمک نیاز داره.


.
مامانتو
کاری کن پیش دوستاش پُزتو بده، کیف کنه از داشتنت ، واسش هدیه بخر ، ازش بخواه دعات کنه.
.
باباتو
بغل کن، چاییشو بده دستش، بگو برات از تجربه هاش بگه، بشین پای حرفش وخاطره هاش ،گاهی هم دستاش رو ببوس.
.
دوستت
اگه تنهاست، اگه غم داره تو دلش ،اگه مشکلی داره، تو هواشو داشته باش و تنهاش نذار.
.
همسرت
رو بغل کن بهش بگو چقدر دوستش داری، اگه از دستش دلگیری به این فکر کن که اون توی تمام آدمای دنیا تو رو برای ادامه زندگی انتخاب کرده، پس ببوسش ، ازش تشکر کن و

بهش وفادار باش.
.
باور کنیم


روزی هــــــــــــــزار بار میمیره، کسی که فکر میکنه برای کسی مهم نیست…


هوایِ هم رو داشته باشیم …


حتما بهـــــــــــتر میشه …


شاید یه روز دیگه وقت نباشه …


شاید ما نباشیم


شاید اون نباشه…


و دیدنش آرزومون بشه‌…


وقت کمه


زندگی کوتاست !


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط کامبیز در 94/10/12:: 5:33 عصر

 

deymah (2)

 deymah (3)

 deymah (4)

 deymah (5)

 deymah (6)

 deymah (7)

 deymah (8)

 deymah (9)

 deymah (10)

 deymah (11)

 deymah (12)

 deymah (13)

 deymah (14)

 deymah (15)

 deymah (16)

 deymah (17)

 deymah (18) 


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط کامبیز در 94/10/2:: 6:22 عصر
به موقع بگو : دوستت دارم




وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم 

سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی

انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی

وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..

صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی ..

پیشونیم رو بوسیدی و

گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه

وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..

بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری.بعد از کارت زود بیا خونه

وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم

تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم

ولی الان وقت اینه که بری تو درسها به بچه مون کمک کنی

وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم

تو همونجور که بافتنی می بافتی بهم نکاه کردی و خندیدی


وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم

و تو به من لبخند زدی...


وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم

در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم

من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و

دستامون تو دست هم بود

وقتی که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری..

نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد

اون روز بهترین روز زندگی من بود ..

چون تو هم گفتی که منو دوست داری


به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری

و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی

چون زمانی که از دستش بدی،

مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید



کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط کامبیز در 94/9/26:: 4:25 عصر

 

p2

 بیچاره پاییز …   


دستش نمک ندارد!


این همه باران به آدم ها می بخشد اما


همین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او می زنند …

 


خودمانیم …


تقصیر خودش است؛


بلد نیست مثل «بهار» خودگیر باشد


تا شب عیدی زیر لفظی بگیرد و با هزار ناز و کرشمه


سال تحویلی را هدیه دهد!


سیاست «تابستان» را هم ندارد که


در ظاهر با آدم ها گرم و صمیمی باشد


ولی از پشت خنجری سوزناک بزند …


بیچاره …


بخت و اقبالِ «زمستان» هم نصیبش نشده که


با تمام سردی و بی تفاوتی اش این همه خواهان داشته باشد!


او «پاییز» است رو راست و بخشنده!


ساده دل فکر می کند اگر تمام داشته هایش را


زیر پای آدم ها بریزد، روزی … جایی … لحظه ای …


از خوبی هایش یاد می کنند!


خبر ندارد آدم ها رو راست بودن و بخشنده بودنش را


به پای محبتش نمی گذارند …


عادت آدم ها همین است …!


یکی به این پاییز بگوید آدم ها یادشان می رود که


تو رسم عاشقی را یادشان داده ای!


دست در دست معشوقه ای دیگر


پا بر روی برگ هایت می گذارند و می گذرند


تنها یادگاری که برایت می ماند …


«صدای خش خش برگ های تو بعد از رفتن آنهاست» …!


ناراحت نباش پاییز!


این مردم سال هاست به هوای بارانی می گویند … خراب!

 

p1


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط کامبیز در 94/9/26:: 3:50 عصر

فقط رمانتیک ها بخوانند
فقط رمانتیک ها بخوانند
فقط رمانتیک ها بخوانند
فقط رمانتیک ها بخوانند
فقط رمانتیک ها بخوانند
فقط رمانتیک ها بخوانند
فقط رمانتیک ها بخوانند
فقط رمانتیک ها بخوانند
فقط رمانتیک ها بخوانند
فقط رمانتیک ها بخوانند
فقط رمانتیک ها بخوانند
فقط رمانتیک ها بخوانند
فقط رمانتیک ها بخوانند
فقط رمانتیک ها بخوانند
فقط رمانتیک ها بخوانند
فقط رمانتیک ها بخوانند
فقط رمانتیک ها بخوانند
فقط رمانتیک ها بخوانند
فقط رمانتیک ها بخوانند
فقط رمانتیک ها بخوانند


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط کامبیز در 94/9/8:: 4:40 عصر

 

azarmah (2)

 

azarmah (3)

 

azarmah (4)

 

azarmah (5)

 

azarmah (6)

 

azarmah (7)

 

azarmah (8)

 

azarmah (9)

 

azarmah (10)

 

azarmah (11)

 

azarmah (12)

 

azarmah (13)

 

azarmah (14)

 

azarmah (15)

 

azarmah (16)

 

azarmah (17)

 

azarmah (18)

 

azarmah (19)

 

azarmah (20)

 

azarmah (21)

 

azarmah (22)


کلمات کلیدی :

ارسال شده توسط کامبیز در 94/9/1:: 12:26 عصر

خاطره ی یک عشق



 

پسر: ضعیفه!دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم!
دختر: توباز گفتی ضعیفه?


پسر: خب… منزل بگم چطوره؟
دختر: وااااای… از دست تو!


پسر: باشه… باشه ببخشید ویکتوریا خوبه؟
دختر:اه…اصلاباهات قهرم.


پسر: باشه بابا… توعزیز منی، خوب شد؟… آشتی؟
دختر:آشتی… راستی گفتی دلت چی شده بود؟

 


پسر: دلم! آها یه کم می پیچه…! ازدیشب تاحالا.
دختر: … واقعا که!


پسر: خب چیه؟ نمیگم مریضم اصلا… خوبه؟
دختر: لوووس!


پسر: ای بابا… ضعیفه! این نوبه اگه قهرکنی دیگه نازکش نداری ها!
دختر: بازم گفت این کلمه رو…!


پسر: خب تقصرخودته! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت میکنم… هی نقطه ضعف میدی دست من!


دختر: من ازدست توچی کارکنم؟


پسر: شکرخدا…! دلم هم پیچ میخوره چون تو تب وتاب ملاقات توبودم… لیلی قرن بیست ویکم من!


دختر: چه دل قشنگی داری تو! چقدر به سادگی دلت حسودیم میشه!
پسر: صفای وجودت خانوم!


دختر: می دونی! دلم… برای پیاده روی هامون… برای سرک کشیدن تومغازه های کتاب فروشی ورق زدن کتابها… برای بوی کاغذ نو… برای

شونه به شونه ات را رفتن و دیدن نگاه حسرت بار بقیه… آخه هیچ زنی که مردی مثل مرد من نداره!


پسر: می دونم… می دونم… دل منم تنگه… برای دیدن آسمون چشمای تو… برای بستنی شاتوتی هایی که باهم میخوردیم… برای

خونه ای که توی خیال ساخته بودیم ومن مردش بودم….!
دختر: یادته همیشه میگفتی به من میگفتی “خاتون”


پسر: آره… آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی!
دختر: ولی من که بور بودم!


پسر: باشه… فرقی نمی کنه!
دختر: آخ چه روزهایی بودن… چقدردلم هوای دستای مردونه ات رو

کرده… وقتی توی دستام گره می خوردن… مجنون من…
پسر: …


دختر: چت شد چرا چیزی نمیگی؟
پسر: …


دختر: نگاه کن ببینم! منو نگاه کن…
پسر: …


دختر: الهی من بمیرم… چشات چرا نمناکه… فدای توبشم…
پسر: خدا… نه… (گریه)


دختر: چراگریه میکنی؟
پسر: چرا نکنم… ها؟


دختر: گریه نکن … من دوست ندارم مرد گریه کنه… جلو این همه آدم… بخند دیگه… بخند… زودباش…


پسر: وقتی دستاتو کم دارم چطوری بخندم؟ کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم…


دختر: بخند… و گرنه منم گریه میکنماا


پسر: باشه… باشه… تسلیم… گریه نمی کنم… ولی نمی تونم بخندم
دختر: آفرین! حالا بگو برای کادو ولنتاین چی خریدی؟


پسر: توکه میدونی من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد… ولی امسال برات یه کادو خوب آوردم…


دختر: چی…؟ زودباش بگو… آب از لب و لوچه ام آویزون شد …
پسر: …


دختر: دوباره ساکت شدی؟


پسر: برات… کادو… (هق هق گریه)… برات یه دسته گل گلایل!… یه شیشه گلاب… ویه بغض طولانی آوردم…!


تک عروس گورستان!


پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره…!
اینجاکناره خانه ی ابدیت مینشینم و فاتحه میخونم…


نه… اشک و فاتحه
نه… اشک و فاتحه و دلتنگی


امان… خاتون من! توخیلی وقته که…
آرام بخواب بای کوچ کرده ی من…


دیگر نگران قرصهای نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام…. و صورت پف کرده از بی خوابیم نباش…!


نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش..0!
بعد از تودیگر مرد نیستم اگر بخندم…


اما… :تـوآرام بخواب…

 


کلمات کلیدی :

   1   2      >
درباره
صفحات دیگر
آرشیو یادداشت‌ها
لینک‌های روزانه
پوندها
باشگاه مسابقه و سرگرمی
فرزانگان امیدوار
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
بی سر و سامان
در دوران بـــرزخی ...
محقق دانشگاه
رقصی میان میدان مین
سرچشمه ادب و عرفان : وب ویژه تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید
EMOZIONANTE
@@@گل گندم@@@
لیلای بی مجنون
###@جزین@###
9 د ی
انسان جاری
داستان های جذاب و خواندنی
زیباترین اشعار عاشقانه معاصر
یادداشتهای فانوس
کاسل
منطقه و جهان آبستن حوادث خوش یمن
تــپــش ِ یکــ رویا
شین مثل شعور
پرپر
عصر پادشاهان
upturn یعنی تغییر مطلوب
گدایی در جانان به سلطنت مفروش

my love
عاشق آسمونی
►▌ استان قدس ▌ ◄
گــــــــــروه باستــــــــانشنــــاسی
بغض تلخ
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
عطر یاس
لحظه های آبی
طب سنتی@
پایگاه اطلاع رسانی مباشری
کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب
در انتظار آفتاب
صدای شهید
پژواک
دوربین مدار بسته
همه چیز آماده دانلود
گیسو کمند
تنهایی......!!!!!!
سرزمین رویا
کلبه عاشقان
همه چیز در مورد مرغ عشق
نـــرگــــس 1
دل نوشته
ســرچشمـــه › سرچشمه همه خوبیها مهدی (عج) است ›
xXx رنـــــــــــگـــــــــارنـــــــــــــــگ xXx
اهل البیت[علیهم السلام]
چون میگذرد غمی نیست
Mystery
به سوی فردا
رایان چوب
بازگشت نیما
زبان انگلیسی
بی نشانه
نمکستان
سـرچشمـــه فصـــاحـت
واقعه
امامزاده میر عبداله بزن آباد
علی اصغربامری
مهربان
*×*عاشقانه ای برای تو*×*
صراط مستقیم
نگاهی نو به مشاوره
گل باغ آشنایی
کانون مسجد فاطمیه شهید یه
سکوت خیس
منطقه آزاد
فرمانده آسمانی من
طرح واژه
ماتاآخرایستاده ایم
چوکــــــــــــــ بندری
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
رفقا
خداجونم
****شهرستان بجنورد****
بـــــــــاغ آرزوهــــــــــا = Garden of Dreams
حامل نور ...
محمدمبین احسانی نیا
تک درخت
* ^ــ^ * تسنیم * ^ــ^ *
حرف های تنهایی
لنگه کفش
بچه های خدایی
منتظر مفرد مذکر غایب
درس های زندگی
قافیه باران
دانشجویان ورودی 90 دانشگاه کوثر قزوین
هدهد
سایه
گل رازقی
سایت مهندسین پلیمر
Polymer Engineers of Iranian Universities

من.تو.خدا
ایران ابرقدرت فاتح
دهن رود
نظرمن